کاریکلماتور

توان
بعضی‌ها عددی نیستند؛ ما آن‌ها را به توان رسانده‌ایم.

معرکه

وقتی کلاهتان پس معرکه باشد، تازه اول معرکه‌اید.

موی سپید

حتی موهایم هم می‌دانند که پایان شب سیه سپید است.

قوزک
آن‌قدر در خودم فرورفتم که سر از قوزک پایم درآوردم.

آینده

برای این که «آینده»اش را خوب کنند «حال»ش را گرفتند.

مخالفان رژیم

آدم‎های لاغر با «رژیم» مخالفند.

دریا

زیباترین لب دنیا، لب دریاست.

عنکبوت

بی‌صداترین تار را عنکبوت می‌نوازد.

قلم

قلمی که مغز ندارد حتما آبرویت را خواهد بُرد.

گرسنگی

هیچ‌کس گرسنه نیست، همه روزی چند وعده گول می‌خورند.

فریاد

نقاش لال، فریاد می‌کشید.

هنر

خیلی از معتادها تابلو هستند اما ارزش هنری ندارند.

قصاب‌ها

قصاب‌ها آزادانه‌تر از روزنامه‌نگارها قلم می‌زنند.

ساعت

ساعت لاشه‌ی زمان است که بر روی مچ سنگینی می‌کند.

سیاستمدار

خیلی چیزها را زیر پا گذاشت؛ اما باز هم، هم قد سیاستمداران نشد.

سواری

همه چیز بر وفق مراد است و بعضی‌ها سوار بر خر مراد.

وصله

بعضی‌ها خیاط نیستند؛ اما خوب وصله‌هایی به آدم می‌چسبانند.

وقت

چون وقتمون خیلی کم بود، همه چیز بین ما زود تمام شد.

رویا

من با رویا زندگی می‌کنم و رویا با دیگری.

یک پیکر

به‌جز سیاستمدران، بنی‌آدم اعضای یک پیکرند.

کاریکلماتور

 زمستان سر خيلي‎ها را کلاه گذاشت.

- براي آنکه «آينده»اش را خراب کنند «حال»اش را گرفتند.

- شايد با «ارز»معذرت، مشکل تورم حل شود!

- بهترين راه براي حفظ آثار باستاني همچنان در زير خاک بودن آن است.

- با ديدن قبض آب، برق از سرش پريد.

- رادیو تنها داروی رفع گرمازدگی است که از راه گوش مصرف میشود.

- بعضی ها با طنز شیرین نان میخورند و بعضیها با نان شیرین طنز میگویند.

- همه دوست دارند به پيروزي برسند، حتي استقلال.

- شهرداري فقط راه پولدار شدنش را آسفالت ميکند.

- شاید زیباترین منحنی جهان لبخند باشد.

- بعضیها خیاط نیستند؛ اما خوب وصلههایی به آدم میچسبانند.

- آدمهای لاغر با «رژیم» مخالفند.

- زیباترین لب دنیا، لب دریاست.

- نژادپرستان، سياه فکر ميکنند.

- معلمي شغلي با کلاس است.

کاریکلماتور

کاریکلماتور

*کدو تنبل به کلاس تقويتي رفت.

*براي اين که کسي پا در کفشش نکند، آن ها را از پايش بيرون نمي آورد.

*آدم بي قرار، هيچ وقت با کسي قرار ندارد.

*کسي که سبيل ندارد، نمي تواند حرف ها را زيرسبيلي رد کند.

* وقتي با آشتي، آشتي کردي، حتماً از جدايي، جدا مي شوي.

*بعضي ها از اسب مي افتند و بعضي ها از اصل.

پنجاه ضرب المثل عامیانه

- آب از آب تکان نخوردن : کنایه از آرامش : بدون نگرانی

2- آب از آسیاب افتادن :آرامشی برقرار شد- سرو صدا خاموش شد

3- آب از سر گذشتن:امید نداشتن-  به پایان آمدن امری

4- آب آمد و تیمم باطل شد :اصل کار آمد وفرع بی مورد است

5- آب توی دلش تکان نمی خورد :آرام وآهسته حرکت می کند

6- آب خوش از گلو پایین نرفتن: راحتی نداشتن

7- آب در کوزه ماتشنه لبان می گردیم : هدف ومقصود در نزدیکی ما قرار دارد اما به دنبال آن می گردیم.

8- آب را از سرچشمه باید بست :جلوی ضرر وزیان را از مبدا باید گرفت.

9- آب زیر پوستش رفته است:کمی چاق شده است-وضع مالیش بهتر شده است.

10- آبشان در یک جوی نمی رود :با هم توافق ندارند –بایکدیگر خوب نیستند.

11- آب غوره گرفتن: گریه کردن – گریستن

12- آب کش به کف گیر می گوید چقدر سوراخ داری: کسی که خود عیب بسیار دارد  وبه اندک عیب دیگری ایراد و خرده  می گیرد.

13- آبم است وگاوم است نوبت آسیابم است:  به مناسبت چندین کار دیک موقع داشتن

14- آب نخوردن چشم:امیدی نداشتن

15- آب تاب دادن :به موضوعی اهمیت زیادی دادن –اغراق کردن

16- آب در دست داری نخور بیا:در آمدن فوق العاده عجله شتاب اشتن

17- آبی از او گم نمی شود:امکان انجام دادن کار از او نیست-نباید به او امیدی داشت

18- آبی که به زندگی نداد حسین                         چون گشت شهید بر مزارش

توجهی  به کسی در زمان لزوم نکردن در غیر زمان به آن پرداختن_مانند (نوشداروی پس از مرگ سهراب)

19- آتش چون بر افروخت بسوزد تر وخشک :در اثر حادثه گناهکار و بی گناه از بین بروند

20- آتش زیر خاکستر:آرامش موقت-موذی

21- آخر کار خود را کردن:به مقصو خود رسیدن-به هدف خود نائل آمدن

22- آخوند شدن چه آسان وانسان شدن چه مشکل:سواد پیداکردن راحت است اما انسان شدن سخت است.

23- آدم باید لقمه را به اندازه دهانش بگیرد:باید باتوجه به توانایی خود کاری انجام داد.

24- آدم شاخ در می آورد:از شدت تعجب-حرفهای دروغ وغیر قابل قبول

25- آدم گدا این همه دادا:آدمهای فقیر بیشتر ادا دارند-بیشتر عیب وایراد می گیرند

26- آدم گرسنه سنگ را هم می خورد:به کسی می گویند که بهانه مطلوب بودن غذا را از خوردن آن امتنا می کند.

27- آدم مفتخور خوش سلیقه می شود:کسی که چیزی را رایگان بدست می آورد بر آن ایراد می گیرد.

28- آدم ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند:به کسی که اطلاع از انجام کاری را ندارد وبه نادرست انجام می دهد.

29- آدم یکبار پایش تو چاله می افتد:از هر اتفاق وپیشامدی باید عبرت گرفت

30- آدم یک دنده:ثابت محکم،بیشتر در جهت منفی

31- آرزو را به گور بردن:به هدف ومقصود خود نرسیدن

32- آزموده را آزمون خطاست:باکسی که قبل آشنا بودن ومعامله داشتن به حیث منفی

33- آسمان به زمین نمی آید:اتفاق فوق العاده ای روی نخواهد داد.

34- آسمان وریسمان را سر هم بافتن:دوچیز بی تناسب را به هم ارتباط دادن-نامربوط گفتن

35- آش پز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک:دو یا چند نفر در انجام کاری دخالت داشته باشند کار پیش نمی رود

36- آش دهن سوز نبودن:مورد مطلوب نبودن

37- آش خوب باشد کاسه اش چوب باشد:اصل مهم است نه فع.

38- آ ش نخورده ودهن سوخته: کار ی انجام نداده ولی گناهکار شناخته شده

40- آشو لاش کردن:صدمه وآسیب سختی دادن

41- آشی برای کسی پختن:درد سری برای کسی بوجود آوردن.

42- آفتاب لب بام است:مرگ او نزدیک است

43- آفتابه لگن هفت دست وشام و ناهار هیچ:تشریفات زیاد ولی اهمیت کار کم

44- آفاتب همیشه زیر ابر نمی ماند:حقیقت همیشه پنهان نیست-واقیعت روزی رو خواهدکرد

45- آمد زیر ابرویش را بگیرد چشمش را کور کرد:کار خوبی برای کسی خواست  انجام دهد  اما برعکس شد.

46- آن را که حساب پاک است از معامله چه باک است:کسی که نیست که پاکی داشته باشدترسی از حساب وکتاب ندارد.

47- آنقدر بایست که زیر پایت سبز شود:انتظار کشیدن بدون نتیجه

48- آن وقت که جیک جیک مستانت بود یاد زمستانت نبود:از قبل باید فکر آینده بود

49- آویزه گوش کردن:پندی را فراگرفتن را بکار بستن

50- آه در بساط نداشتن:کاملاً بی چیز و فقیر بودن

ضرب المثلهای مشهور ایران

ضرب المثل
نشخوار آدمیزاد حرف است:

اگر پرگویی می کنم ایرادی ندارد، حرف زدن خود نوعی از سرگرمی است.

نشسته پاک است:

به شوخی، شخصی است که به تمیزی بدن و جامه اش بی اعتناست.

نصیب کسی را کسی نخورد:

همانند: روزی کس را، کس نخورد.

نطقش کور شدن:

براثر گفتگو وجنجال سخن کسی قطع شدن، از ادامه صحبت بازماندن.

نظر زدن :

به چشم بد نگاه کردن، از نظر عوام چشم زخم بودن.

نشادرش تند است:

به شوخی، در کارها شتاب وعجله میکند

نسیه آخر به دعوا رسیه:

همانند: معامله نقدی بوی مشک میدهد.

نزن در کسی را تا نزنند درت را:

همانند: چو بد کردی مباش ایمن ز افات

نشترش بزنی خونش درنمی اید

در نهایت خشم و عصابیت است، سخت آشفته است.

نرم کردن:

شخصی را به منظور خاصی مطیع و رام خود کردن

نرم نرم پوست کندن:

آرام آرام و به ملایمت کار خود را به ضرر دیگری فیصله دادن

ادامه نوشته

آدم برفی

آدم برفی در سرما یخ زد.
 فکرش منجمد بود از بس به قطب جنوب فکر می کرد.
 زمستان، گل یخ را با هیچ گلی عوض نمی کند.
 گرما پای یخچال غش کرد.
 از وقتی یخچال خرید افکارش فاسد نمی شود. 
 

موش و گربه !!!

فاصله بین موش و گربه بستگی به زرنگی طرفین دارد.
ماهی در قفس آب با قطرات باران زندانی ملاقات می کند.
تنگ آب لبریز از آرزوهای دریایی ماهی است.

کاریکلیماتور

گاهی وقت ها از نردبان بالا می رو یم تا دستان خدا را بگیر یم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته تا ما نیفتیم ...